محله سرجوب دولت‌آباد برخوار

محله سرجوب دولت‌آباد برخوار


۲۰ مطلب با موضوع «شعر» ثبت شده است

از جان خویش صرف نظر کرده‌ایم ما

خود را برای دوست سپر کرده‌ایم ما

دست دعای عمه‌ی سادات پشت ماست

احساس می‌کنیم نظر کرده‌ایم ما

عمریست آیه‌های جهاد و قیام را

در مکتب حسین ز بر کرده‌ایم ما

از سمت و سوی کرب و بلا چون نسیم صبح

هر روز تا به شام گذر کرده‌ایم ما

این روزهای سرد زمستان شام را

با عشق زینب است که سر کرده‌ایم ما

با اسم رمز حضرت عباس بین رزم

صف‌های خصم زیر و زبر کرده‌ایم ما

این چشم‌های منتظر تیغ و تیر را

با روضه‌های علقمه‌ تر کرده‌ایم ما

ما چون حسین عازم کوی شهادتیم

از مرگ بی‌مصاف حذر کرده‌ایم ما

۰ نظر ۲۷ دی ۹۴ ، ۱۰:۳۴

قلب مکه می‌تپد بی‌اختیار

مکه سرتا پا غرور و افتخار

رخت نو پوشیده بر تن روزگار

در دل او شادمانی بی‌شمار

کوی و برزن‌ها چراغانی شده

دیده‌ها از شوق بارانی شده

فرش شد با فرش دیده این زمین

شادمان در آسمان روح‌الامین

۰ نظر ۰۸ دی ۹۴ ، ۲۳:۴۱

خود را به خدا بسپار، وقتی که دلت تنگ است

وقتی که صداقت‌ها ، آلوده به صد رنگ است

خود را به خدا بسپار، چون اوست که بی‌رنگ است

چون وادی عشق است او، چون دور ز نیرنگ است

خود را به خدا بسپار ، آن لحظه که تنهایی

آن لحظه که دل دارد ، از تو طلب یاری

خود را به خدا بسپار ، همراه سراسر اوست

دیگر تو چه می‌خواهی؟! بهر طلبت از دوست

خود را به خدا بسپار، آن لحظه که گریانی

آن لحظه که از غم‌ها ، بی‌تابی و حیرانی

خود را به خدا بسپار، چون اوست نوازشگر

چون ناز تو می‌خواهد ، او را ز درون بنگر

۰ نظر ۲۸ آذر ۹۴ ، ۰۹:۱۴

آی کبوتر که نشستی روی گنبد طلا

هر کجا پر میزنی تو حرم امام رضا

من کبوتر بقیعم با تو خیلی فرق دارم

جای گنبد سرم به روی خاکا می‌زارم

اونجا هر کی می‌پره طائر افلاکی میشه

اینجا هر کی میپره بال و پرش خاکی میشه

اونجا خادما با زائرا مهربونن

اینجا زائرا رو از کنار قبرا می‌رونن

تو که هر شب میسوزه صد تا چراغ دور و برت

به امام رضا بگو، تویی غریب یا مادرت؟

۰ نظر ۱۹ آذر ۹۴ ، ۰۸:۴۶

گفت دانایی که: گرگی خیره سر

هست پنهان در نهاد هر بشر

هر که گرگش را در اندازد به خاک

رفته رفته می‌شود انسان پاک

وآن که با گرگش مدارا می‌کند

خلق و خوی گرگ پیدا می‌کند

در جوانی جان گرگت را بگیر

وای اگر این گرگ گردد با تو پیر

روز پیری، گر که باشی هم چو شیر

ناتوانی در مصاف گرگ پیر

۰ نظر ۱۲ آذر ۹۴ ، ۲۳:۳۸

گلی  زیبا  نمایان در چمن شد       

شب میلاد مولایم حسن شد

شدم امشب سراپا مست نامش     

یقین مرغ دلم گردیده رامش

نمی‌دانم چه گویم  از وجودش        

تمام عـــرشیان محو سجودش

حسن را لطف یزدان بی‌حساب است        

که قدر و شأن ایشان در حجاب است

حسن تنهاترین سردار دین است         

که ایشان بی‌گمان حبل‌المتین است

ز مدحش بی‌گمان قاصر زبان است      

 حســـن دوم امام شیعیان است

 

شاعر: سید کمال‌الدین خردمندان

۰ نظر ۱۱ تیر ۹۴ ، ۰۹:۰۰

خورشید به گود آمده سرگرم قنوت است

این آل سعود است که در حال سقوط است

هستند شیاطین همه درگیر تبانی

ایران شده آماده‌ی یک جنگ جهانی

آماده شده لب بزند جام جنون را

صادر کند از نفت عرب بشکه‌ی خون را

بیزار ز جنگیم ولی مرد جهادیم

دادیم سر و دست ولی باج ندادیم

ما با احدی نیز نداریم سر جنگ

لعنت به بلادی که شد آغازگر جنگ

۰ نظر ۰۹ خرداد ۹۴ ، ۲۲:۲۸

ﺷﺮﻣﻨﺪﻩ ﺍﮔﺮ ﺩﺭ ﺧﻮﺭﺗﺎﻥ ﺷﻌﺮ ﻧﺪﺍﺭﻡ

ﺷﺮﻣﻨﺪﻩ ﮐﻪ ﺁﻟﻮﺩﻩ‌ﺍﻡ ﻭ ﺗﯿﺮﻩ ﻭ ﺗﺎﺭﻡ

ﺩﺭ ﺳﯿﻨﻪﯼ ﻣﻦ ﺑﻐﺾ ﻓﺮﺍﻭﺍﻥ ﺷﺪﻩ آقا

ﺑﮕﺬﺍﺭ ﮐﻪ ﺑﺎﺭﺍﻥ ﺑﺸﻮﻡ ﺯﺍﺭ ﺑﺒﺎﺭﻡ

تقصیر شما نیست که تصویر شما نیست

من آینه‌ای پر شده از گرد و غبارم

تقارن زیبای نیمه شعبان امسال 3/13 با 313 نفر از یاران امام زمان (عج)

۰ نظر ۰۸ خرداد ۹۴ ، ۲۳:۲۱

دیگر توان نداریم، تهدید دیگری را

یا حرف‌های تلخ، امثال جان کری را

تفسیرتان غلط بود، از کربلای زینب

کورید که ندیدید بالای نی سری را

بعد از ژنو دوباره، لوزان امیدتان شد

در سر چه می‌پرانید، آیین نوکری را

لبخند دیپلماسی، تدبیر ترس تا کی

مردانه تر بگیرید، تصمیم بهتری را

هم اقتدار ما را یکجا به باد دادید

هم آبرو هم عزت، هم این فن آوری را

با عکس چهار فرزند، کنج بهشت زهرا

دنبالتان شنیدم، نفرین مادری را

هیهات من الذله، ما انقلابی هستیم

هرگز نمی‌پذیریم، تحقیر و توسری را

رو کن گزینه‌ها را، ما تشنه‌ی جهادیم

بسیار دوست داریم، تدبیر رهبری را

۰ نظر ۰۸ خرداد ۹۴ ، ۱۹:۵۰

ثروتی کو داده بی منت تو را

آن خدای حی با حکمت تو را

پاس دارش ای رفیق نازنین

تا که راه و چاه را بینی یقین

ثروت دنیا نباشد زور و مال

کن برون از فکر خود مال و منال

ثروت دنیا فقط عقل است ، عقل

دیگرانش جملگی جهل است ، جهل

فقر دنیا این نباشد در جهان

که کشی زحمت برای لقمه نان

او که داده چشم و پا و گوش و دست

می‌تواند بر تو بخشد هر چه هست

فقر هر جنبنده نادانی اوست

فکر جاهل شمه‌ای از حال اوست

هیچ ارثی چون ادب در روزگار

بهر انسان‌ها نماند یادگار

با ادب هر بنده خاضع می‌شود

این چنین هر بنده کامل می‌شود

پشتبانی خواهی از خلق خدا

مشورت کن ای رفیق با خدا

مشورت با عقل آدم‌ها شریکت می‌کند

پشت تو محکم چو ریگت می‌کند

این نصیحت از امیرالمؤمنین

زارعان با شعر می‌گوید چنین

۰ نظر ۰۷ خرداد ۹۴ ، ۰۹:۳۷

تقدیم به همه پدران فداکار و دلسوز

پدر یعنی تپش در قلب خانه

پدر یعنی تسلط بر زمانه

پدر احساس خوب تکیه بر کوه

پدر یعنی تسلی در وقت اندوه

پدر یعنی ز من نام و نشانه

پدر یعنی فدای اهل خانه

پدر یعنی غرور و مستی من

پدر یعنی تمام هستی من

پدر لطف خدا بر آدمیزاد

پدر کانون مهر و عشق و امداد

پدر مشکل گشای خانواده

پدر یک قهرمان فوق العاده

پدر سرخ می‌کند صورت به سیلی

رخ فرزند نگردد زرد و نیلی

۰ نظر ۱۲ ارديبهشت ۹۴ ، ۱۲:۲۹
۰ نظر ۱۲ ارديبهشت ۹۴ ، ۰۸:۰۰

مژده ای دل که مسیحا نفسی می آید

                                 که ز انفاس خوشش بوی کسی می آید

از غم هجر نکن ناله و فریاد که من

                                          زده ام فالی و فریادرسی می آید

کس ندانست که منزلگه معشوق کجاست

                                  این قدر هست که بانگ جرسی می آید

از ظهور برکاتش نه من خرم و بس

                                      عیسی اینجا به امید نفسی می آید

همه اعیان جهان چشم به راهش دارند

                                         هر عزیزی ز پی ملتمسی می آید

فیض دارد سر آن که به رهت جان بازد

                                    هر کس اینجا به امید هوسی می آید

دوست را گر سر پرسیدن بیمار غم است

                                    گو بیا خوش که هنوزم نفسی می آید

خبر بلبل این باغ بپرسید که من